هانی و نیش زنبور عسل
همراه با مامانی رفته بودم خونه خاله جونم توی حیاط خاله یک کندوی عسل دیدم
من اولین باره که زنبور عسل از نزدیک میدیدم و خیلی هیجان داشتم
بدو بدو رفتم و دست توش آوردم
میخواستم چندتاشونو بردارم و نازشون کنم اما زنبورای عسل از من خوششون نیومدو بهم نیش زدن

اینم جای نیش این ورجک![]()

اما من دوستشون دارم آخه خیلی ناز نازی بودن


یه روز تعطیل همراه با مامانی رفته بودم خونه خاله جونم و همونطور که در تصویر مشاهده می کنید این کندوی عسله
من با دیدن کندوی عسل هیجان زده شده بودم
بدو بدو رفتم و دست توش آوردم
میخواستم چندتاشونو بردارم و نازشون کنم اما زنبورای عسل از من خوششون نیومدو بهم نیش زدن

اینم جای نیش این ورجک![]()

خیلی درد داشت منم حسابی اشک ریختم 

اما من دوستشون دارم آخه خیلی ناز نازی بودن

من داشتم از درد به خودم می پیچیدم و اون ور پسرخاله داره مثلا جارو برقی میکشه
من نمیدونم دسته جارو به کجا وصله![]()


بد از اون ماجرا رفتیم پارک ![]()

منو می بینید ؟؟؟ زیر توپها قایم شدم ![]()

هی میومدم این بالا و میپریدم وسطه توپها![]()

وقت بازی که تموم شد همه رو آوردن بیرون ولی من حاضر نبودم بیام بیرون

و این شکلی خودمو زیر توپها قایم میکردم که منو پیدا نکنن ![]()

مدل جدید نشستن ![]()







هانی و نیش زنبور عسل
